دکتر علی شریعتی

پدر! مادر! ما متهمیم

دیشب  ِ من به عنوان آخرین جلسهای که سخنرانی میکنم  ِ چون خودم دوست دارم که سخنرانی نکنم و فقط درس بدهم – به نتیجه گیری مباحثی که در این چند شب یا در این چند ماه اخیر در اینجا مطرح کردم پرداختم  ِ ولی اظهار لطف های بیش از حد و ارزش من  ِ از طرف شما  ِ مرا مجبور کرد که  ِ به عنوان یک وظیفه  ِ باز امشب بیایم .

موضوع سخنرانی امشب من : "علی  ِ یک روح در چند بعد " بود  ِ ولی همین شبها  ِ د رضمن سخنرانیهای پیش از این  ِو همچنین سال گذشته در یک سخنرانی به نام " علی حقیقتی بر گونه اساطیر " ِ بیش و کم در این باره صحبت کردم  ِ اما امشب می خواهم به یک مساله حیاتی و فوری بپردازم  ِ برای اینکه احتمال میدهم همیشه فرصتی برای اینکه باشما صحبت بکنم و این مسایل را مطرح کنم پیش نیاید .

جهانی به وسعت یک محله !

یک مساله اساسی امروز مطرح است و آن این است که ما  ِ " بعنوان طرفداری از مذهب " و همچنین ما بعنوان اعتقاد به " تشیع " در زمان خودمان  ِ متهمیم .

خوشبختانه  ِ از میان معتقدین به دین و مذهب د رجامعه ما  ِ اکثریت این شانس را دارند که در یک محدوده بسیار بسته ای زندگی می کنند و در آن محدوده ای که از محل خودشان و از یک گروه اجتماعی خاص پیرامونشان تجاوز نمی کند  ِ از خبرها و حوادث و جریاناتی که در بیرون می گذرد دیگر اطلاع ندارند  ِ و اینها وجدانشان آرام است  ِ مسئولیتشان سبک است و تمام دنیا و جامعه برایشان روبراه است و اساسأ برای کسی که چنین محیطی و جامعه ای و طرز تفکری دارد هیچ کاری و هیچناهنجاری پیش نیامده که او احساس مسئولیت بکند .

او مشغول کار دینش است  ِ اطرافیانش – در آن محیطی که زندگی میکند – همه متدین هستند  ِ مراسم مذهبی هم اجرا میشود ِ نماز و دعا می خوانند ِ روضه و روزه هم که میگیرندِ همه مردم – به معنای تمام کسانی که آن دور و بر هستند – در مراسم دینی شرکت میکنند ِ همه خانواده ها – از زن و مرد و پسر و دختر – معتقدند به "آقا" و به اصول دینشان و یا رسوم و سنتهای مذهبی یشان یقین دارند ِ و به آنچه هم که وظیفه مذهبیشان می دانند عمل میکنند .  بنابراین ِ هیچ حادثه بزرگی  ِ و خطر خطیری پیش نیامده که باید که باید یک کار حتمی و فوری و سنگین و تازه کرد  ِ چیزی عوض نشده که او باید  خودش را عوض کند و راهش را و سخنش و طرز فکرش را . دین در حال از دست رفتن نیست که او باید حفظش کند  ِ در معرض خطر نیست که او باید از خطر نگهداریش کند . بنابراین  ِ او خوشبختانه در یک آرامش مذهبی و یک مسئولیت انجام شده و یک راه کوفته و یک زندگی و زمان آرام به سر می برد و در یک  " فضای بی باد و طوفان و در بسته و امن و خصوصی تنفس می کند و رنجی نمی برد و دلهره ای ندارد ".

اما اشخاصی مثل من  ِ در یک جریان دیگری هستند  ِ وابسطه به یک طبقه دیگری هستند و از نسل دیگری و از عصر دیگری و در تماس با فرهنگ دیگری و آشنا با افکار اندیشه های دیگری  ِ و متاثر از نهضتها و مکتبها و جریانهای فکری و اجتماعی و سیاسی دیگری و بالاخره  ِ دنیای دیگری .

خیلی از اشخاص معتقد یا به ظاهر معتقد به دین سنتی موروثی موجود  ِ ایراد می گیرند به بسیاری از بیانها و برداشتهای امثال من  ِ و نه تنها به تلقی ها و تحلیلهایی که امثال من درباره ی مذهب داریم  ِ حتی چیزهای کوچک را هم بر ما نمی بخشند  ِ مثل انکه چرا کراوات میزنی ؟ چرا ریشت را می تراشی ؟ چرا درسخنت به اندازه کافی صلوات نفرستاده ای ؟ (چرا) در کتابت همه جا اسم علی آمده  ِ "علیه الصلواة و السلام " و هر جا اسم پیغمبر برده شده  "صلوات الله علیه و سلم " نگذاشته ای ؟ !

چرا اسم عمر و ابوبکر که ذکر شده فحش ناموس نداده ای ؟ ! و حتی چرا پشت تریبون رفتی ؟ و حتی چرا پشت تریبون و در وسط سخنرانی آب خوردی ؟ چرا ؟ چرا ؟ و چرا...

اینها است خطرات و دهشتناک ترین خطاها و انحرافها و ناهنجاری ها و سقوتهای غیرقابل تحمل که در محیط اجتماعی و دنیای فکری و معنوی معتقدات مذهبی آنها رخ داده و آشفته شان کرده است !

این ایرادها و دلهره و دلهره های اساسی آنها است  ِ همین ها را در کتاب نوشته اند و پیدا است که نویسندها و فضلاشان هم هستند ! اینها است برای آنها خطراتی که اخیرأ متوجه اسلام شده است  ِ و همین خطرات اگر رفع شود  ِ آنه دیگر در یک آرامش مذهبی و وجدانی و فکری و اجتماعی بی دغدغه و خاطر جمعی زندگی می کنند و خیالشان هم از جهت حفظ دین آسوده میشود و هم از جهت حفظ "مرید" ولی بهرحال حق دارند : درمحله اینها اسلام هست و تشیع و ولایت درست است  ِ و مسجد و محراب و تکیه و و روضه و خمس و زکات و حج و زیارت روبراه است و همه شعائر برگزار!

اما کسانی که در یک جو دیگر و نسل دیگری پرورده شده اند  ِ و مثل من فکر میکنند  ِ اینجا دچار یک تناقض  ِ یک بلاتکلیفی  ِ و یک رنج بزرگ هستند  ِنمی توانند آرام بمانند ِ در گروه اجتماعی یی که من وابسته به آن هستم – یعنی جوان ها و تحصیلکرده هایی که در ایران  یا  اروپا تحصیل کرده اند و کسانی که امروز با فرهنگ جهان آشنا هستند – آن عده که از طریق ترجمه یا از طریق خود متنهای اروپائی یا غیر اروپائی  ِ مکتبهای جدید و ایدئولوژی های جدید و آثار ادبی و هنری امروز و افکار و عقاید فلسفی و اجتماعی جهان را میشناسند و در عین حال  ِ در برابر همه اینها می خواهند مقاومت کنند و به مبانی مذهبی  خودشان و ایمان نخستین خودشان وفادار بمانند  ِ دچار یک مسئولیت بزرگ  ِ یک رنج بزرگ هستند . 

 

 ما مُتهمیم !

    ادامه دارد

دکتر علی شریعتی

سوتک

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

 چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم  ِ

که از خاک گلویم سوتکی سازد .

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی  ِ

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد  ِ

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .

بدین سان بشکند در من  ِ

سکوت مرگبارم را .

دکتر علی شریعتی

حسین

 

تو ای حسین !

با تو چه بگویم ؟

" شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل "

و تو ای چراغ راه  ِ

ای کشتی رهایی  ِ

ای خونی که از آن نقطه ی صحرا  ِ

جاودان می تپی و می جوشی  ِ

و در بستر زمان جاری هستی  ِ

و بر همه نسل ها می گذری  ِ

و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی  ِ

و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی  ِ

و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی  ِ

ای آموزگار بزرگ شهادت !

برقی از آن نور را

براین شبستان سیاه و نومید ما بیفکن !

قطره ای از آن خون را

در بستر خشکیده و نیم مرده ی ما جاری ساز !

و تّفی از آتش آن صحرای آتش خیز را

به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش !

ای که " مرگ سرخ " را برگزیدی

تا عاشقانت را از " مرگ سیاه " برهانی  ِ

تا با هر قطره خونت  ِ

ِ

 

ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری

و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی  ِ

و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی !

ایمان ما  ِ ملت ما  ِ تاریخ فردای ما  ِ کالبد زمان ما  ِ

 " به تو و خون تو محتاج است  "

دکتر علی شریعتی

زینب

 

ای زینب ِ ای زبان علی در کام !

با ملت خویش حرف بزن !

ای زن !

ای که مردانگی در رکاب تو  ِ جوانمردی آموخت ....

ای زبان علی در کام ! ای رسالت حسین بر دوش !

ای که از کربلا می آیی و پیام شهیدان را  ِ

در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان  ِ

همچنان به گوش تاریخ میرسانی .

زینب  ِ باما سخن بگو !

مگو که بر شما چه گذشت !

مگو که در این صحرای سرخ چه دیدی !

مگو که جنایات  ِ آن جا تا به کجا رسید !

مگو که خداوند  ِ آن روز ِ

عزیزترین و پر شکوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را که آفریده است

یک جا در ساحل فرات   ِ

و برروی ریگزارهای تفدیده ی بیابان طف ِ

چگونه بر نمایش آورده و بر فرشتگان عرضه کرد ِ

تا بدانند که چگونه می بایست بر آدم سجده می کردند ....؟

 

 

آری زینب ؟  

مگو که در آنجا به شما چه رفت !

مگو که دشمنانت چه کردند  ِ دوستانت چه کردند...؟

آری ای " پیامبر انقلاب حسین " !

ما میدانیم . ما همه را شنیده ایم .

تو پیام کربلا را  ِ پیام شهیدان را به درستی گزارده ای  ِ

تو شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی  ِ

هچون برادرتکه با قطره قطره ی خون خویش سخن می گفت .

ای که از باغهای سرخ شهادت می آیی

و بوی گل های نو شکفته ی آن دیرار را  ِ در پیرهن داری  ِ

ای دختر علی  ِ ای خواهر  ِ

ای که قافله سالار کاروان اسیرانی  ِ

ما را نیز در پی این قافله با خود ببر !

 

دکتر علی شریعتی

نیایش

 

خدایا  ِ

آتش مقدس  " شک " را

آنچنان در من بیفروز

تا همه " یقین " هایی را که در من نقش کرده اند ِ بسوزد .

و آن گاه که پس توده خاکستر  ِ

لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی ِ

شسته از هر غبار ِ طلوع کند .

خدایا  ِ

به هر که دوست میداری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است  ِ

و به هر کس دوست تر میداری ِ بچشان

که دوست داشتن ار عشق برتر!

خدایا  ِ

به من زیستنی عطا کن ِ

که در  لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ایِ که برای زیستن گذشته است ِ

حسرت نخورم .

و مردنی عطا کن ِ

که بر بیهودگی اش ِ سوگوار نباشمِ  ِ

بگذار تا آن را من  ِ خود انتخاب کنم  ِ

اما انچنان که تو دوست داری .

" چگونه زیستن " را تو به من بیاموز  ِ

" چگونه مردن " را خود خواهم اموخت !